بسم الله الرئوف

گرچه که وقت نشد سر بزنم به اینجا، ولی بی معرفت نیستم...

همش گوشه ذهنم این بود که بیام بنویسم

اومدم که یکم بنویسم از اتفاقات اخیر. از حس و حال عجیب این مدت! از پستی ها و بلندی هاش. ازحرص خوردن ها و ذوق کردن هاش و از تجربه های جدید...

روز دندونپزشک رو جشن گرفتیم و کم کم دارم باور میکنم که احتمالا منم یک  روز دندونپزشک میشم! صبح دوشنبه در مسیر رسیدن به دانشکده داشتم به گریه های خودم برای قم قبول شدن میخندیدم! این همه خوشبختی گریه کردن داشت؟! چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که من تو دانشگاه های دیگه علی الخصوص اکثر دانشگاه های تهران، نمیتونم دووم بیارم! احتمالا اگر اونجا بودم، خیلی منزوی به نظر می رسیدم! شایدم نه! نمیدونم.

از یک حس و حال خوب باید بگم ولی نمیشه خیلی هم توضیحش داد! « اولین ها» تو ذهنم خیلی خوب میمونن!!! به عنوان اولین، تجربه جالب، دوست داشتنی و خنده داری بود! 

شب ولادت حضرت ابالفضل(ع) یک چیزی یهو به دلم افتاد. یکم عجیب غریب بود. با خودم گفتم شاید اینکه تو فلان چیز رو نداری بخاطر این باشه که هیچ وقت از خدا نخواستیش! به دلم افتاد که از خدا بخوامش اگر به صلاحم بود و بهم داد که خدا رو شکر. اگرم به صلاحم نبود و بهم نداد، بازم خدا رو شکر :) 

کلا خدا رو شکر :)))