نام کتاب :عشق و چیزهای دیگر (کلا احساس میکنم هرکتابی که در عنوانش از واژه عشق استفاده میشه، فروش خوبی داره)

نام نویسنده : مصطفی مستور (در بین کتاب‌خوان‌ها نویسنده معروفیه و قلم محبوبی داره و فکر میکنم کتاب روی ماه خداوند را ببوس مشهورترین اثر این نویسنده باشه)

مشخصات نشر : نشر چشمه (انتشاراتی بسیار معروف و محبوب که ۱۱ اثر از مصطفی مستور رو چاپ کرده)

موضوع : داستان‌های فارسی

چاپ اول : زمستان ۱۳۹۶، تهران

چاپ ششم (که من خوندم) : زمستان ۱۳۹۶، تهران (یکی از ملاک هایی که میشه تا حدودی تشخیص داد کتاب ارزش خریدن داره یا نه، تعداد چاپ و تیراژشه. که خب به نظرم ۶بار چاپ با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه در طی کمتر از سه ماه، چیز قابل قبولی بود)

تعداد صفحات : ۱۲۴

قیمت : ۱۱۰۰۰ت


حالا بریم سراغ نقد :)

در یک نگاه و نقد کلی، باید بگم داستان اونجوری که باید و شاید، هدفش مشخص نبود و حین خوندن کتاب، حس میکنی افتادی وسط یک مرداب با جریان های کوتاه کوتاه که نهایتا هیچ کدوم هیچ کمکی بهت نمیکنه و اواسط داستان با یک فاجعه روبرو میشی و طرز برخورد شخصیت اول داستان(هانی) با این مشکل، کاملا غیرمنطقی و ناشی از یک هیجانه! در آخر هم به طرز عجیبی همه چیز بهم گره میخوره و زندگی زیبا میشه!!!!

اوایل داستان حس خوبی بهم دست داد از خوندنش. گرچه اونقدر عمیق نبود ولی خوب بود! اما بعد از اوج داستان که همون فاجعه بود، اصلا حس خوبی نداشتم.

اولین دلخوری‌ای که در من بعد از خوندن کتاب ایجاد شد، تفاوت فاحش خلاصه کتاب و متن کلی‌اش بود. خلاصه‌ی کتاب یک عشقِ عمیق و پاک رو بیان میکنه. طوری که در خواننده این حس ایجاد میشه که من قراره یک کتاب عاشقانه‌ی شیرین رو بخونم! در حالی که اصلا اینطور نیست و فکر میکنم انقدر به حواشی پرداخته شد که عشق اون وسط گم شد! حتی تا اواخر داستان آدم شک داره بالاخره این عشق یکطرفه است؟! دوطرفه است؟! اصلا عشقه یا صرفا یک احساسِ مطلوبِ زودگذره؟!


خلاصه کتاب :

پرستو برای من مثل نان بود. مثل متفورمین و انسولین بود برای بیمار دیابتی. من نه فقط پرستو که هر چیز مربوط به او را هم دوست داشتم. پرهام، برادرش، را هم بیش‌تر از همه دوازده ساله‌‌های دنیا دوست داشتم. مادرش، ناهید خانم، را مثل مادر خودم دوست داشتم، پدرش، آقای خسروی، دبیر بازنشسته زیست‌شناسی را خیلی دوست داشتم، آن‌قدر که به درس مزخرفی مثل زیست‌شناسی هم علاقه‌مند شده بودم. کارمندهای بانک پاسارگاد شعبه امیرآباد را، خیلی ساده، چون پرستو را می‌شناختند و به او احترام می‌گذاشتند، دوست داشتم. کفش‌های پرستو و کیف او و چیزهای توی کیف او را هم دوست داشتم. جاکلیدی و نوع آدامسی که می‌خرید. ساعت مچی‌اش. انگشترها و دست‌بند نقره‌ای‌‌اش را. حتی انگار اسکناس‌هایی که توی کیف او بود با بقیه اسکناس‌ها فرق داشت. انگار چیزی از او ساطع می‌شد که اشیا و آدم‌هایی را که در مسیر این تابش بودند، دوست‌داشتنی می‌کرد. کریم جوجو درست می‌گفت، پرستو برای من نان بود و دارو و البته آب. و هوا. و معنا.



ابتدای کتاب با یک متن کوتاه از زبان هانی روبرو می‌شید که در اون اشاره میکنه که میخواد یک گزارش بنویسه که دست کم پنج عبرت بزرگ دارد. من به عنوان یک خواننده، واقعا متوجه اون پنج عبرت بزرگ(!) نشدم و نویسنده هم اشاره‌ای به اونها نکرده که ای کاش میکرد! کلا داستان در هاله‌ای از ابهام بود. حس وضوح رو به آدم نمیداد. در حالی که من فکر میکنم یکی از عوامل جذابیت رمان، شفافیت و اطلاعات دقیق و ریزشه. بعد از خوندن داستان من کلی راجع بهش فکر کردم و نهایتا تونستم یک عبرت نسبتا بزرگ(!) بگیرم.


نقد دیگرم به نحوه توصیف احساسات پرستو است. طوری که برای خواننده غیرقابل درک به نظر میرسه و حتی شاید متهم! در حالی که وقتی دقیق نگاه کنی، متوجه میشی که واقعا حق با پرستوعه!


نقد دیگرم به نحوه به پایان رسوندن داستان است. باتوجه به ترسیمی که از شخصیت پرستو میشه، به نظر دختر محکم، با اعتماد بنفس و منطقی‌ای هست در حالی که در آخر، تصمیمی میگیره که تمام تصورات شما از اون پرستو، دچار ریزش میشه! و داستان به غیر منطقی ترین حالت ممکن جمع و جور میشه.


نقد آخرم که خیلی جدی تر از بقیه است، به بدآموزی های این کتابه. تصمیمات غیر منطقی، عدم توانایی غلبه بر هیجان،توضیح کامل نحوه خرید و جاساز کردن اسلحه، تا مرز قتل عمد پیش رفتنِ یک انسان با زندگی معمولی، چیزهایی هستن که در اولین نگاه، به خاطر میارم و بدتر از همه اینکه در آخر با بی‌توجهیِ تمام به اشتباهات فاحش این آدم، پرستو باهاش ازدواج میکنه و زندگی خوبی از آینده‌ی اونها روایت میشه!!!!

در نهایت باید بگم واقعا فکر نمیکنم کتاب مناسبی برای قشر نوجوان و حتی بعضی از جوانها(!) باشه.